شعرها و دلنوشتهاي من
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥ تولــــــــــــد تولــــــــد تولــــــــــدم مبـــــــــــــــــارک ♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ !!! یـــــــــــــکی بـــــــــــــود یــــــــــــکی نـــــــــــــبود !!! تو یکی از روزهای گرم تابستون در نهم شهریورماه سال 1369 در یکی از بیمارستانهای رامسرنوزادی به نام شیـــما به دنــیا اومد همه از اومدن اون خوشحال بودن ومیخندیدن اما اون گریه میکرد شاید از چیزی میترسید اما همه میگفتن چون گشنشه داره گریه میکنه شــــیما کوچولو رو دادن دست مامانش تا بهش شیربده که انقدر نق نزنه وقتی که شـــیما شيـرش رو خورد زود تو بغل مامانش خوابش برد مامان و بابا هم اونو بردنش خونه بعد اقوام یکی یکی میومدن تا شیما کوچولوی ما رو ببینن وبه خانوادش تبریک بـــــــــــــگن خلاصه کوچولوی قصه ی ما كم كم داشت بزرگ ميشد تو شش ماهگی دندوناش در اومد و شروع کرد به گاز گرفتن این و اون . تو هفت ماهگی هم یاد گرفت که چهار دست وپا راه بره و درنهم ماهگي تونست رو پاهاش واسته و بلاخره متوجه شد که باید خودش به تنهایی راه بره هر چند بعضی وقتها میخورد زمینو دادش میرفت آسمون مامانی هم میومد بغلش میکرد میبوسیدش بعد میگفت: ببین همه ی مورچه ها رو کُشتی کم کم حرف زدنو شروع کرد میتونست بیشتر کلمه ها رو تلفظ کنه هر سال از عمرش که میگذشت کارهای بیشتری یاد میگرفت اصولا بچه شیطونی نبود خیلی خجالتی بود به حدی که تو مهمونی ها حتی یک کلمه هم با کسی حرف نمیزد ساکت ساکت بود کم کم کوچولوی ما بزرگ شد در حال حاضر اون امروز 19 سالش شده میشه گفت هم خوشحاله هم ناراحت و حالا از همتون دعوت کرده که بیاین در وبلاگش و در شادی اون شریک بشین همه میگن روز تولدت هر آرزویی کنی بر آورده میشه هر چند که میگن باید آرزو رو تو دلت بکنی اما من میخوام با گفتن آرزوم همگی با هم بگید آمین خدایا همه ی مریض ها رو شفا بده الــــــهی آمیـــــــــــــــــــــــن خوب حالا بریم سراغ کیک وای شمع ها رو فوت نکردم 1 2 3 فـــــــــــــــــــــــــــــــــوت خوب حالا همگی بفرمایید کـــــیـــک نوش جان کنید ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥ تولــــــــــــد تولــــــــد تولــــــــــدم مبـــــــــــــــــارک ♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥ بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک ♥♥♥ تــــولـــد تــــولــــد تـــولــدت مبارک عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتونــــــــم 
♥♥♥ میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
♥♥♥ تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
♥♥♥ و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
♥♥♥ تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
♥♥♥ از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
♥♥♥ یه کیک خیلی خوش طعم ، با چند تا شمع روشن
♥♥♥ یکی به نیت تو ، یکی از طرف من
♥♥♥ الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
♥♥♥ به خاطر وجودت به افتخار بودن
♥♥♥ تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
♥♥♥ با یه گریهُ ساده به دنیا بله گفتی
♥♥♥ ببین تو آسمونا پر از نور و پرنده س
♥♥♥ تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خنده س
♥♥♥ تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
♥♥♥ همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده س
♥♥♥ واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
♥♥♥ ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
♥♥♥ اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
♥♥♥ ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
♥♥♥ تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
♥♥♥ پر از بادکنک و شوق ، پر از آینه و شمعدون
♥♥♥ الهی که همیشه واسه تبریک امروز
♥♥♥ بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون
♥♥♥ ببین طلوع چشمات به دنیا چه قشنگه
♥♥♥ نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
♥♥♥ روز تولد توست همه میگن مبارک
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت
11:37 توسط شـــــــــــیما| |
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت
10:14 توسط شـــــــــــیما| |







